پاتيناژ
کاغذ پاره هایی بر باد 
قالب وبلاگ
 روی کاغذ ما بی شماریم .....

[ یکشنبه پنجم بهمن 1393 ] [ 9:54 ] [ کاملیا کاکی ] [ ]
به اندازه انگشت کوچکم برف بارید. انگشت می زنم به برف.سند آمدنش را تایید می کنم. سردم نیست. در این اتاق بزرگ با دو پنجره برفی. کاش روز همینطور تمام بشود. در سفیدی مطلق. برف دنیا را شبیه رختخواب بزرگی می کند. سفید، دعوت کننده به خوابی طولانی. ... 

[ شنبه چهارم بهمن 1393 ] [ 11:24 ] [ کاملیا کاکی ] [ ]
کارتون پت و مت را که نگاه می کنم، دلم می خواهد هر دوتایشان را از ته دل بغل کنم. از بس که این دو نفر خوبند. نه به خاطر خل بازی هایشان نه... خوبند چون عالم و آدم که بهم بریزد. همه دنیا هم خراب بشود این دوتا همدیگر را از ته دل تائید می کنند. بازو هایشان را به هم می زنند و بعد با پشتگرمی هم سراغ خرابکاری تازه ای می روند. کاش یک نفر بود که نصف اعتقادی که این دو نفر به هم دارند به او داشتم. واقعا گاهی وقتها دلت می خواهد یکی تائیدت کند. کسی که اینجوری بازویش را بزند به بازویت و بعد دست به سینه ، دو نفری گندی که زده ایم را نگاه کنیم و لذت ببریم ....


برچسب‌ها: پت و مت
[ دوشنبه بیست و نهم دی 1393 ] [ 11:44 ] [ کاملیا کاکی ] [ ]

نمی گویم نه به او، نه به هیچ کس دیگر می نشینم برای خودم چای می خورم و به برف دیوانه ای فکر می کنم که زیر آفتاب می بارد... دروغ نمی گویم همین بالا برف دارد مثل دیوانه ها زیر آفتاب شلال می خورد. می پیچد به خودش مثل پتوی اول صبح.مثل دوش آب روی بدن. آفتاب هم می تابد. داغ و تند. نه انگار زمستان است است.

نمی گویم زل می زنم به منظره روبه رویم و راجع به کار حرف می زنم. انگار نمی توانیم از کار حرف نزنیم.  صدای مردانه اش نمی گذارد دلبری کنم. پشت تلفن خشک می شود. تلخ می شود.دور می شود. نمی گویم که دلم تنگ شده. که از وقتی رفته است دست و دلم به هیچ کاری نمی رود. نمی گویم که خَانه بدون غر زدنهایش چقدر خالی است... راجع به کار حرف می زنم.می دانم دوباره اعتراض می کند که هر وقت با من کار داری بهم زنگ می زنی! بگذار همینطوری فکر کند. همین که خودم می دانم کافیست که هنوز بعد سالها وقتی گوشی تلفن را بر می دارد و می گوید سلام دلم چطور هری می ریزد پایین و یادم می رود زنگ زده بودم بگویم چقدر دلم هوایش را کرده است و چقدر جایش خالیست و به جایش راجع به کار حرف می زنیم و حرف می زنیم تا او عصبانی بشود بگوید فقط وقتی کار داری به من زنگ می زنی و من ته دلم خالی بشود از اینکه نکند بفهمد .... نکند بفهمد که وقتی می گوید سلام ... از ته دل خالی من جز حرف های کاری چیزی بیرون نمی آِید.....

[ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 ] [ 14:31 ] [ کاملیا کاکی ] [ ]
به وقت بارانی که نمی بارد 

از اتوبانی خیس گریه بگذرانم 

مستجاب شو 

در این دعوت دلگیر 

با بغضی که پرنده را یعنی پر 

مستجاب شو

به فعل سخت رفتن 

از غروب به آیینه 

از آیینه به گنجه ای با بوی ادویه هندی 

مستجاب شو 

دعوتی به دوباره دانستن من به بغض ، به گریه 

به دوستت دارم تا ته انقلاب 

مستجاب شو.

به وقت دویدن تا دیواری تاریک 

با پنجره های بسته ی روشن 

به وقت آدم برفی دادن باغچه 

با بوته هایی از گل یخ سرشار 

به وقت داغ با نسکافه ای بر موهایم 

به وقت ...

مستجاب شو 

آیه ی دلگیر 

[ یکشنبه بیست و یکم دی 1393 ] [ 10:33 ] [ کاملیا کاکی ] [ ]
بر می گردم اسبم را بشویم ...

...........

احتمالا روزها اینجا خواهم نوشت ....

[ یکشنبه چهاردهم دی 1393 ] [ 15:27 ] [ کاملیا کاکی ] [ ]
از وقتی فیس بوک را فعال کرده ام ، دست و دلم نمی رود اینجا بنویسم.یکجوریست آنجا ... حس اینکه خوانده می شوی حس اینکه دیده می شوی ... آزادی ادبیاتی که می توانی استفاده کنی ... حتی اگر بنویسی حسته ام یکهو ده نفر سوال می کنند چرا؟ خوب است دیگر نگویید مثلا موج سوار شده ام و دل بسته ام به چهار تا لایک نه یک جوری خوب است که مخاطب دم دست باشد. چتی ،عکسی ،درد دلی ازش بخوانی ....بیشتر از اینکه دلم بخواهد مخاطب مرا بخواند. دلم می خواهد مخاطب را بخوانم ... مخاطب عزیز اگه آنجا هم هستی خودت را به ما بنما ...

[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ 15:43 ] [ کاملیا کاکی ] [ ]
ناگهان آمد، بی خبر از پنجره سرک کشید . دستهای مرا گرفت و بوسید. شکوفه زدم و پشت پنجره هر سال منتظرش ماندم ... بهار ناگهانی بود...

[ جمعه یکم فروردین 1393 ] [ 23:22 ] [ کاملیا کاکی ] [ ]
من سفر کردم از ترانه شدن

کوچ کردم به سرزمین سکوت

با گذرنامه ای که رو جلدش

جای ایران نوشته بود لی لی پوت .................

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 12:23 ] [ کاملیا کاکی ] [ ]


بوي موهات زير بارون ، بوي گندم زار نمناک
بوي سبزه زار خيس ، بوي خيس تن خاک
جاده هاي مهربوني ، رگاي آبي دستات
غم بارون غروب ، ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل ياس ، دست تو بازار خوبي
اشک تو بارون روي ، مرمر ديوار خوبي
اي گل آلوده گل من ، اي تن آلوده ي دل پاک
دل تو قبله ي اين دل ، تن تو ارزوني خاک
بوي موهات زير بارون ، بوي گندم زار نمناک
بوي سبزه زار خيس ، بوي خيس تن خاک
ياد بارون و تن تو ، ياد بارون و تن خاک
بوي گل تو شوره زار ، بوي خيس تن خاک
هميشه صداي بارون ، صداي پاي تو بوده
همدم تنهايي هام ، قصه هاي تو بوده
وقتي که بارون مي باره ، تو رو ياد من مياره
ياد گلبرگاي خيست ، روي خاک شوره زاره
اي گل آلوده گل من ، اي تن آلوده ي دل پاک
دل تو قبله ي اين دل ، تن تو ارزوني خاک

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 21:45 ] [ کاملیا کاکی ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

پاتیناژ سر خوردن روی یخ است.همه ما درحال سر خوردنیم.چه زیبایند آنها که در حال سرخوردن می رقصند.برقص با دستی که به سوی تو دراز شده است.
امکانات وب
  • سه ساله
  • بک لینک